تبليغاتX
فقط عاشقانه

فقط عاشقانه
فقط من و تو


   غنچه دور از بهار می میرد

   اسمان در غبار می میرد

  دوستی را زمن دریغ مکن

                      شاخه بی برگ و بار می میرد

  در هیاهوی وحشت و تردید

   مرکب بی سوار می میرد

             این منم ان شکوفه ی شیدا

   که در اغوش خار می میرم

   ای تمام امید من برگرد

                          دلم از انتظار می میرد!!!!!

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388 23:9 توسط M.Z |


            ديرگاهيست که تنهاشده ام

             قصه قربت صحراشده ام

             وسعت درد فقط سهم من است

            بازهم قسمت غم هاشده ام

            دگرآيينه زمن بي خبراست

             که اسيرشب يلداشده ام

            من که بي تاب شقايق بودم

            همدم سردي يخ ها شده ام

            کاش چشمان مراخاک کنيد

             تا نبينم که چه تنهاشده ام

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388 23:0 توسط M.Z |


 آره بارون میومد خوب یادمه،

مث آخرای قصه، که آدم می ره به رویا،

آره بارون میومد خوب یادمه،

زیر لب زمزمه کردم، کی می تونه این دل دیوونه رو از من بگیره؟

اون قَدَر باشه که من این دل و دستش بدم و چیزی نپرسه،

دیگه حرفی نمونه بعد نگاهش،

آره بارون میومد خوب یادمه ...

آره بارون میومد خوب یادمه،

یه غروب بود روی گونه هات،

دو تا قطره که آخرش نگفتی بارونه یا اشک چشمات،

اما فرقی هم نداره، کار از این حرفا گذشته،

دیگه قلبم سر جاش نیست،

آره بارون میومد خوب یادمه،

آره بارون میومد خوب یادمه ...

خیلی سال پیش،

 توی خوابم دیده بودم تو رو با گونه ی خیست،

اونجا هم نشد بپرسم بارونه یا اشک چشمات،

اونجا هم نشد بپرسم ...

آره بارون میومد خوب یادمه...

+ نوشته شده در دوشنبه دوم شهریور 1388 23:7 توسط M.Z |


.

ببخش با تو اگر صاف و ساده بودم من

 و دل براي تو يک عمر داده بودم من

عزيز؛ قول و قرارت چه زود يادت رفت؟

 دروغ پشت دروغ  ایستاده بودم من!

 تويي که رد شدي از کوچه،جاده، از همه چيز

 و من که منتظرت محو جاده بودم من

نگاه هاي تو که ساحرانه مي بلعيد

 تمام بود مرا، بي اراده بودم من!

 تو را - ببخش که نفرين نمي کنم! زيبا!

 که من قسم به خدا صاف و ساده بودم من

+ نوشته شده در شنبه سی و یکم مرداد 1388 17:1 توسط M.Z |


گفتمش
شیرین ترین آواز چیست ؟
چشم غمگینش به رویم خیره ماند
قطره قطره اشکش از مژگان چکید
لرزه افتادش به گیسوی بلند
زیر لب غمناک خواند
ناله زنجیرها بر دست من
گفتمش
آنگه که از هم بگسلند؟
خنده تلخی به لب آورد و گفت
آرزویی دلکش است اما دریغ
بخت شورم ره برین امید بست
و آن طلایی زورق خورشید را
صخره های ساحل مغرب شکست.
من به خود لرزیدم از دردی که تلخ
در دل من با دل او می گریست
گفتمش
بنگر در این دریای کور
چشم هر اختر چراغ زورقی ست
سر به سوی آسمان برداشت گفت
چشم هر اختر چراغ زورقی ست
لیکن این شب نیز دریا یی ست ژرف
گفتمش
فانوس ماه
می دهد از چشم بیداری نشان
گفت
اما در شبی این گونه گنگ
هیچ آوایی نمی آید به گوش
گفتمش
اما دل من می تپد
گوش کن اینک صدای پای دوست
گفت
ای افسوس در این دام مرگ
باز صید تازه ای را می برند
این صدای پای اوست
گریه ای افتاد در من بی امان
در میان اشک ها پرسیدمش
خوش ترین لبخند چیست ؟
شعله ای در چشم تارکیش شکفت
جوش خون در گونه اش آتش فشاند
گفت
لبخندی که عشق سربلند
وقت مردن بر لب مردان نشاند

+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388 17:10 توسط M.Z |


دیشب...دیشب...دیشب...

دیشب بهترین شب زندگی ما دوتا بود.

دیشب واسه ما یعنی شروع.

دیشب یعنی ما... من و تو.

فقط من و تو با یکی که اون بالا مواظبمونه.

که خیلی دوستمون داره.

بیا به خاطر اون شب عزیز ازش بخوایم گناهامونو پاک کنه.

ازش بخوایم همیشه کنار هم نگهمون داره.

خدایا دوستت داریم به خاطر همه چیز.

هرچی دادی و ندادی.

تورو هم دوست دارم گلم.

به خاطر خود خودت.

به خاطر اینکه بعد از خدا تو تکیه گاهمی.

به خاطر اینکه بعد از خدا تو آرامش وجود منی.

به خاطر اینکه قول دادی همیشه کنارمی...هرچی بشه.

به خاطر اینکه دوستم داری.

به خاطر اینکه مال منی...فقط فقط فقط مال خود خود خود منی.

به خاطر اینکه هردو یکی هستیم.

به خاطر همه چیز.

 

                         دوستت دارم

تا همیشه همیشه همیشه.

عزیز دلم... همه وجودم...بهترینم...

           14/5 مبارک دوتامون باشه.

                             ...بوس.بوس.بوس.بوس.بوس.بوس...

***************************************************************************

                فدات شم ببخشید که دیشب این آپ رو نذاشتم.نشد. ببخشید.

         ***************************************************************************

 تو یعنی دست دریای آبی

 تو یعنی آسمانی آفتابی

 تو زیبا سیرتی حوری سرشتی

 تو نبض یاسمن های بهشتی

 تو یعنی یک بغل احساس بودن

 تو یعنی قبله گاه یاس بودن...

 

 

                         ومن یعنی اتش یعنی شقایق

                         تو معشوقی و من تنهای عاشق...

+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388 17:7 توسط M.Z |


شبیه برگ پاییزی ، پس از تو قسمت بادم

خداحافظ ، ولی هرگز نخواهی رفت از یادم

خداحافظ ، و این یعنی در اندوه تو می میرم

در این تنهایی مطلق ، که می بندد به زنجیرم

و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد

و برف نا امیدی بر سرم یکریز می بارد

چگونه بگذرم از عشق ، از دلبستگی هایم ؟

چگونه می روی با اینکه می دانی چه تنهایم ؟

خداحافظ ، تو ای همپای شب های غزل خوانی

خداحافظ ، به پایان آمد این دیدار پنهانی

خداحافظ ، بدون تو گمان کردی که می مانم

خداحافظ ، بدون من یقین دارم که می مانی !!

                           

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم تیر 1388 1:5 توسط M.Z |


 

بودیم و کسی پاس نمی داشت که هستیم

باشد که نباشیم و بدانند که بودیم

                          ************************

دل كه رنجید از كسی خرسند كردن مشكل است

شیشه بشكسته را پیوند كردن مشكل است

+ نوشته شده در جمعه دوازدهم تیر 1388 0:41 توسط M.Z |


از او که رفته نباید رنجشی به دل گرفت

آنکه دوستش داریم همه گونه حقی بر ما دارد

حتی حق آنکه دیگر دوستمان نداشته باشد

نمی توان از او رنجشی به دل گرفت

بلکه باید تنها از خود رنجید

که چرا باید آنقدر شایسته ی محبت نباشیم که دوست ! ما را ترک کند ...

و این خود دردی کشنده است ...

+ نوشته شده در جمعه دوازدهم تیر 1388 0:38 توسط M.Z |


سكوتم را به باران هدیه كردم

تمام زندگی را گریه كردم

نبودی در فراق شانه هایت                              

به هر خاكی رسیدم تکه کردم

...................................................................................................................

دل من تـنها بـود ،

دل من هرزه نـبـود ...

دل من عادت داشـت ، که بمانـد یک جا

به کجا ؟!

معـلـوم است ، به در خانه تو !

+ نوشته شده در جمعه دوازدهم تیر 1388 0:34 توسط M.Z |